آیا صحابی بودن امر اختیاری است یانه؟ اگر اختیاری نیست چرا ارزش کار صحابه به خاطر یک امر غیر اختیاری بیشتر بلکه چندین برابر دیگران باشد؟ آیا با حکیم بودن خداوند سازگار است؟
آیا صحابی بودن امر اختیاری است یانه؟ اگر اختیاری نیست چرا ارزش کار صحابه به خاطر یک امر غیر اختیاری بیشتر بلکه چندین برابر دیگران باشد؟ آیا با حکیم بودن خداوند سازگار است؟
شما می گویید همه صحابه عادل بوده اند و بخاری می گوید: «ولیدبن عقبه صحابی شراب خورد،». آیا شما دروغ میگویید یا بخاری؟ آیا شراب خوردن و معصیت و نافرمانی خدا به عدالت ضرری نمی زند؟
(صحیح بخاری، کتاب فضائل الصحابه، باب تحریم سب الصحابه رضی الله عنهم 4/ 1967.)
شما می
گویید حضرت علی علیه السلام خلفا را قبول داشت وحال آن که عمر می گوید:
«قال عمر: فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادرآ خائناً.»
عمر
بن خطاب به علی علیه السلام و عباس گفت: چون پیامبر صلی الله علیه وآله رحلت کرد شما دونفر ابوبکر را دروغگو و گناه کار
و حیله گر و خیانت پیشه می دیدید. و شما دو نفر اکنون مرا نیز دروغگو و گناه کار و
حیله گر و خیانت پیشه می دانید.
شما راست میگویید یا
عمر؟
صحیح مسلم، ج 4، ص 28.حدیث 49.
چرا هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در بستربیماری فرمود: «دوات وقلم بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که هرگیز گمراه نشوید» عمر گفت: درد براو غلبه
کرده وکتاب خدا مارا بس است. ولی هنگام که ابو بکر خواست وصیت بنویسد نگفت
درد براو غلبه کرده کتاب خدا مارا بس است.
«انّ النبیّ صلی الله علیه وسلم غلبه الوجع وعندنا کتاب الله حسبنا»(صحیح بخاری کتا العلم باب کتابه العلم)؛
آیا تعیین خلیفه کار خوبی است یانه؟
اگر خوب است چرا می گو یید پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم خلیفه تعیین نکرد؟
اگر بد است چرا ابو بکر و عمر این کار را کردند؟
چکیده
تردیدی نیست که نفاق بیمارى اخلاقى و اعتقادی است که درد همیشگى انسانها و ملتها بوده و است. منافق میکروب خطرناکی است که جامعه بشری را بهسوی شک و تردید، نزاع، درگیری، فساد و نابودی میکشاند. ازاینروست که خداوند متعال در آیات متعدد این خطر را بیان نموده و منافقین را با اوصاف مختلفش به جامعه معرفی کرده است؛ و نیز پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع) با سخنان متعدد خطر نفاق را بیان کردند و هم اوصاف منافقین را بیان نموده است.
با توجه به خطر منافقین و این دشمن بشریت لازم دیدم مقاله تحت عنوان «دو چهرهها» تدوین نمایم. در این مقاله سعی شده است، با تمسک به آیات قرآن و روایات معصومین علیهمالسلام، بعضی ویژگیهای این گروه موردبررسی قرارگرفته است.
چکیده
تردیدی نیست که علم و دانش از فضائل انسانی است، به همین جهت است که خداوند متعال میفرماید:
«قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لایَعْلَمُون» آیا آنان که میدانند و آنان که نمیدانند، با یکدیگر برابرند. مسلماً برابر نیست. «وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا» به هر کس حکمت و دانش دادهشده، خیر فراوان عطاشده است. چنانکه پیامبر اکرم (ص) در فضلت عالم فرمود: «وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْر» برترى عالم بر عابد، همچون برترى ماه بر دیگر ستارگان است در شب چهاردهم ماه.
با توجه به ارزش علم و عالم این سؤال مطرح است که داناترین و عالمترین انسان کیست؟
برای پاسخ به این سؤال، بر آن شدم که مقاله تحت عنوان «داناترین انسان» تدوین شود.
در این پژوهش داناترین انسان از چهار منظر (از منظر پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم، امام علی علیهالسلام، صحابه بزرگوار و اندیشمندان اسلامی) موردبررسی قرارگرفته است.
مقدمه
با توجه به شواهد و قرائن موجود، انسانها نه برحسب خلقت نسبت به یکدیگر برتری دارند، زیرا ماهیت همه آنها یکی هستند و همه آنها از خاک آفریدهشده است: «فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُراب» ؛ من شمارا از خاک آفریدم؛ و نه برحسب نژاد نسبت به یکدیگر برتری دارند، چونکه نسب همه آنها یک زن و مرد است به نام آدم و حوا و ریشه همه یکی هستند: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» ؛ اى مردم، ما شمارا از یک مرد و زنى آفریدیم و شمارا تیرهها و قبیلهها قراردادیم تا یکدیگر را بشناسید. مگر افراد خاصی مانند انبیا و اولیا که برگزیدگان الهی در جوامع بشری است و نسبت به دیگران برتری دارند که دلیل محکم و متقن در مورد برتری انبیا و اولیا بر سایرین وجود دارند؛ اما در مورد صحابه چنین دلیلی وجود ندارد.
بنابراین
آنچه موجب افضلیت وبرتری میشود معیارهای دیگر است، مانند ایمان، علم، پاکی، تقوا
و جهاد .